تبليغاتX
کهف حصین

کهف حصین

متقین ، کهف حصین


بدون شرح 

*  قبل از دیدن عکس ها از دوستان عزیز اصلاح طلب

 عاجزانه خواهش دارم 

نکته ی مهم آخر پست رو حتما مطالعه بفرمایند .

روند جریانی موسوم به "سبزمنحرف "

از قبل از انتخابات تا ۲۲ بهمن:

                             

این وسط جای ۲۲ بهمن خالیه !!!یادشون رفته. 

                      

 

در این عکس دخل و تصرف شده است !!!!

برای جلوگیری از هر گونه اتهام  نام روی بادکنک استتار شده

                           

 

برای رفع ابهام :

 منظور افراد بسیار جسوری چون

جناب کدیور وگنجی و ... است

که کلیپهای زمان انتخاباتشون

و مصاحبه های الانشون با بی بی سی و ...

 جک جمع های دوستانه شده.

هل من ناصرون ینصرهم ؟!!!

دلم برای عده ای  که هنوز این ها رو منجی می دونند

یا با طناب این ها به هوا می رند می سوزه... 

 

خوب بدون شرح بدون شرحم که نمی شه !!!

یه شرح کوچولو!!!:

در مسیری که   به دانشگاه می ریم و بر می گردیم ! 

بر روی  دیوار داخلی اتوبوس ها و مترو ( حیف عکس ننداختم )

یک گروه از  انسان های  کاملا  بافرهنگ و متجدد که خدا گواه است

که به فکر چیزی جز آبادانی کشورشان و افتخار هم وطنانشان نیستند

با ماژیک سبز مندرجاتی ثبت کرده بودند که

 از فحوای شعارهای تامل بر انگیزشان این چنین بر می آمد

که دز گاز اشک آور بدنهایشان قدری نزول کرده

لذا برای تامین این کسری

خود را ملزم به فراهم آوردن شرایط تجدید تزریق می نمایند

  

(راه مقابله با این رو البته بلدند: )

 ما از این تلاش ها  بس خشنودیم .

چرا که بعد از امتحانات رنگارنگی مثل :

حقوق تجارت :  

اصول فقه :  

آیین دادرسی کیفری :

حقوق جزا :

فقه :  و ...

نیاز به تفریحات سالم داریم

و با گذری در وبلاگ های برنامه ریزان ۲۲ بهمن سبز

 ( همان انقلاب تا آزادی واقعی)

موجبات فرح و شادمانی ما فراهم می شود

و کسالت حاصل از  ۲ هفته ی پیشین زایل می گردد

خداوند باعث و بانیش را مشمول مغفرت و رحمت خود قرار دهد

 که اسباب تفریح ما جیره خواران حکومتی را به نحو رایگان فراهم نمود.

ـ همه ی ما خوشه ی ۱ هستیم -

اینم ساندیسمونه ها !!!

توی لیوان ریختیم یه کم شیک شه ...

پیرو مطالب بالا اخذ تصمیم کردیم که چندعدد کاریکاتور را

که لبخند را برای ما به ارمغان آورد در این کتیبه ی خود درج نموده

تا ما نیز در ثواب شاد کردن هم نوعانمان سهیم باشیم :

اما

نکته ی بسیار مهم قبل از هر گونه تحلیل :

به خاطر این که برای یک قشر محترم و فرهیخته  سوء تفاهم به وجود نیاد

و اساعه ادب محسو ب نشه لازم میدونم که 

 یه گریزی بزنم به صحبت های چند شب گذشته ی

مهمان ویژه ی برنامه ی به جد عالیه " دیروز امروز فردا"

(البته ناکام موند به خاطر

جرات زیاد یکی از دو طیفی که قرار بود روبروی هم مناظره کنند ...)

ایشون سبز رو چهار دسته کردند :

۱) سبز مقدس (سبز پررنگ) :

که دارای ۷۰ میلیون و شاید بیشتر طرفدار می باشد 

 همان سبزیست که نماد ارادت به اباعبدالله (ع) و حضرت ابالفضل العباس (ع) می باشد .

۲) سبز محترم(سبز خوشرنگ) :

 که دارای ۱۳ میلیون نفر طرفدار محترم می باشد 

 و برای همه ی ۷۰ میلیون قابل احترام هستند .

۳) سبز معترض(سبز کمرنگ) :

به صورت تخمینی در ابتدا ۳-۴ میلیون نفر بودند که اعتراض حق مسلمشون بود

و با دلایل و برهان سعی بر قانع کردنشون داشتیم

 بعد از ۷ ماه باز به صورت تخمینی هنوز چیزی حدود ۱۰ هزار نفر 

از این جمعیت باقی موندند

که اقناع وجدانی نشدند . باز این دسته قابل احترام هستند .

۴) سبز منحرف(سبز بیرنگ) :

با تعابیر متفاوتی استعمال می شه :

دیگه من چیزی نمی گم چون همه مستحضر هستند که این قشر

نه پایبندی به اسلام دارند  نه پایبندی به دین دارند

 نه پایبندی به کشور دارند و نه پایبندی به مردم .

 یه  سری انسان کوته فکر و  ...!!

و خوب هر از چند گاهی با برنامه ریز ی های

بس حساب شده و هوشمندانه !!!

اقدام به انجام حرکات کاملا قانونی!!(قانون مدنیت جنگل)

 که بوی تجدد می ده

مثل کندن باجه ی تلفن  .. آتش زدن ساختمون ها ..

شکستن شیشه مغازه دارها و ... می نمایند

 

( مابقیش رو نمی گم چون به قول دوستان!!! کپی پیست ۲۰:۳۰ دیگه )

زحمت ما رو هم زیاد می کنند

 که کلا عددی نیستند ...

اینا رو گفتم که

 دوستان عزیزی که عده ی زیادی هم هستندو

 در گروه اصلاح طلب فعالیت دارند

این کاریکاتور ها رو به حساب خودشون نذارند .

 ولی تجربه های نه چندان دور  ثابت کرده

 اکث( حداقل اکثر بازدیدکنندگان گرامی اصلاح طلب  این وبلاگ)

عادت کردند این تیپ پست ها رو به خودشون می گیرند

و اصرار دارندکه خودشون رو مخاطب گروه ۴ قرار دهند

خلاصه از ما گفتن بود و رفع اتهام ...

اینم برای اثبات حسن نیتمون

 تقدیم به همه ی دوستان اصلاح طلب

دوستان: حالا که زحمت کشیدید تا این جا رو خوندید

لطف کنید بگید کدوم رنگ برای خط نوشتاری وبلاگ

چشم رو کمتر اذیت می کنه ؟ از اون استفاده کنم!


نوشته شده در جمعه 1388/11/09ساعت 12:2 بعد از ظهر توسط برف سفید س.ب.ک | |
متن زیر قسمتی از مطلبیه که حسین قدیانی در سایت الف درج کرده

 و من هم از وبلاگ آزاد اندیشان علم و فرهنگ گرفتم

بقیه اش رو هم پیشنهاد می کنم از توی این سایت ها بخونید .

چهارشنبه، اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، به راننده‌اش مرخصی داده بودند.

به من هم مرخصی دادند.

 امتحان برادر کوچکم هم در مدرسه لغو شد.

هان ای دشمن! از این پس قصه همین است.

ساندیس نظام‌مان را می‌خوریم. از مرخصی‌اش استفاده می‌کنیم. سوار اتوبوس می‌شویم

و در خیابان علیه شما شعار می‌دهیم و در برابرتان تمام قد می‌ایستیم.

 ما همه‌مان حکومتی هستیم. من مستأجر نیستم. بمن خانه هم داده اند. خانه‌ام «بیت ‌رهبری» است.

بیت رهبری خانه فقط "سید‌علی" نیست. کاشانه ما هم هست. ناشیانه حرف نزنید.

ما به این آشیانه ساده و صمیمی افتخار می‌کنیم.

تا وقتی حاکم، «علی» است، راهپیمایی‌های ما، همه حکومتی است.

چهارشنبه، اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی،

 راننده‌اش می‌گفت 22 بهمن نوشابه و ساندویچ هم می‌دهند.

ما 22 بهمن هم می‌آییم. برای چنین ملتی که جانش بر کف است، جان باید داد.

جمهوری اسلامی به مردمش می‌رسد؛ حرفی هست؟!

ما با رهبرمان آنقدر «نداریم»؛ که هر وقت اراده کنیم، چفیه‌اش را می‌گیریم؛ حرفی هست؟!

آنقدر دوستش داریم که با یک اشاره‌اش نشانی خیابان انقلاب را می‌گیریم و می‌آییم.

ساندیس هم می‌خوریم؛ حرفی هست؟!

سران غرب، به فکر مردمان خود باشند که اول سال نو از سرما یخ نزنند.

ما اینجا رابطه‌مان با رهبرمان گرم گرم است.

خاک بر سرت سارکوزی! به ما چه که مردم فرانسه می‌خواهند سر به تن تو نباشد؟!

نظام ما با ساندیس و نی و تی‌تاب و هوندا 125

همه حیثیت «همه ابرقدرت‌های دیگر+1+5» را به بازی گرفته.

 ما تا ساندیس داریم بمب هسته‌ای می‌خواهیم چه کار؟

حالا دیدی که ما چرا انرژی هسته‌ای را برای مصارف صلح‌آمیز می‌خواهیم؟!

شما هر وقت نی ساندیس نظام ما را حریف شدید، آن زمان حرفی نیست، ما هم می‌رویم سراغ نیزه.

راستی! یادم رفت بگویم، برای این دل‌نوشته که تقدیمش می‌کنم به مولایم خامنه‌ای،

 2 تا ساندیس گرفتم، یک تی‌تاب، حرفی هست؟!

* فرزند شهید اکبر قدیانی


این هم عکس ما تقدیم به شما دوستان عزیز

نوشته شده در جمعه 1388/10/18ساعت 11:58 بعد از ظهر توسط برف سفید س.ب.ک | |
یه مکالمه ی ساده بین من و تو

خواستی قوی تر بشه سوال قوی تر بپرس .

میگی : ما اسلام رو می خوایم اما ولایت فقیه رو قبول نداریم .

می گم : خوب باشه اسلام رو قبول داری ولایت فقیه رو قبول نداری ! خودت بگو ولایت کی رو قبول داری ؟

ولایت فیلسوف . جامعه شناس . مهندس . پزشک . بالاخره ولایت یک نفر رو باید قبول داشته باشی دیگه ؟

می گی : نه نیاز ی نیست . چرا اصلا ولایت ؟

می گم : خوب به هر حال به نظرت لازم نیست یکی بر کشور حکومت کنه ؟

می گی : چرا لازمه ولی این جوری نه ؟

می گم : پس چه جوری ؟

می گی : مثل کشورهای دیگه .

می گم : کشورهای دیگه چه جوری اند ؟

می گی : .... نمی دونم ولی این جوری نیستند.

می گم : بذ ار کمکت کنم . بزرگترین شخص مملکتیشون رئیس جمهورشونه . خوب ما هم بزرگترین شخص مملکتیمون رهبرمونه . مگه نمی خوای جامعه اسلامی باشه ؟

می گی : چرا. ولی چرا هر قوه برای خودش رئیس و رهبر نداشته باشه که مواظب باشه .

می گم : خوب اولا  اگه قرار باشه سه تا قوه به صورت مستقل هر کاری بخوان بکنند خوب از کجا تضمین می شه که اسلامی باشه .

می گی : خوب بازرس و مسئول بذارند برای کنترل .

می گم : خدا خیرت بده خوب رهبر هم کارش همینه دیگه که مواظب باشه سه تا قوه از خط اسلام کنار نرند .رهبر  از بالا مواظبه و این که بالاخره اگه یه مشکلی پیش اومد یکی باشه که یه حرف آخری رو بزنه . خط بده راهنمایی کنه ...

می گی : چرا یه گروه مشورتی نمی شینن توی این موقع ها تصمیم بگیرند ؟ مثل خیلی از کشورها!!

می گم : خوب عزیز دلم . اگه این گروه با هم اختلاف کردند چی ؟

می گی : اکثریت

می گم : خوب من و توی اکثریت همون گروه رو انتخاب می کنیم .

اون گروه روی کار این یه نفر نظارت می کنه

اگه با هم اختلاف پیدا کردند روی صلاحیت ایشون همون نظر اکثریت اجرا می شه .

ولی خوب ما یه مرحله جلوتریم یعنی یکی یه حرف رو میزنه که

 تدبیر وقاطعیت و پشتوانه و دلیل برای حرفش داره

 اون یه گروه به جایی که بیان سر اون نظر اختلاف کنند

 از ابتدای امر می آن سر درستی حرف این یه نفر بحث می کنند.

می گی : خوب حالا چرا آقای خامنه ای ؟

می گم : پس کی ؟

می گی : ...

می گم : هر کس رو بذ ارند می گی چرا این ؟

 شرایط کسی که هم فقیه باشه برای کنترل اسلامی بودن عملکرد سه د ستگاه -

هم شم سیاسی داشته باشه که بتونه خطر داخلی و خارجی رو دفع کنه رو 

همون  گروهه تشخیص می دن یه گروهی که در حد خودشون خبره ی این مسائلند .

 اون گروه هم من و تو د اریم انتخاب می کنیم می فرستیم

که به عملکرد رهبرمون نظارت داشته باشند.

می گی : حالا چرا مادام العمر باشه ؟

می گم : اولا مادام العمر نیست مادام داشتن صفاته . وقتی کسی می خواد یه مملکت رو اداره کنه اونم روی یک سری اصول مشخص خوب اگر این هی بخواد منقطع بشه و افراد متفاوتی بیان برای رهبری جامعه ی اسلامی دچار تشطط می شه . و میزان تسلطی که یک فرد بعد از ۱۰ سال رهبری به امور داره و تجربه ای که ازاین هدایت جامعه به دست اورده اگر بخواد تغییر کنه باید هزینه ی زیادی پرداخت بشه تا آزمون و خطا صورت بگیره ما این آزمون و خطا رو در مرحله ی ریاست جمهور ی مشاهده می کنیم . در مرحله ی رهبری هم اگه رهبر به خطا رفت چشم ها ی نظارتیه زیادی دورش کار گذاشتیم که از این خطاها جلوگیری کنه .که در مورد منصب های دیگه این چشم ها وجود نداره و کادر دورشون رو خودشون انتخاب می کنند مثل رئیس جمهور و .../

(ادامه شو شما توی نظرات بگو تا من به این جا اضافه کنم )

نوشته شده در پنجشنبه 1388/10/10ساعت 7:50 بعد از ظهر توسط برف سفید س.ب.ک | |

 

وقتی که با چشمان خودت می بینی

که حرمت همه چیز شکسته می شود

وقتی که قرآن ها در پیچ شمیران در سطل های زباله سوزانده می شود.

وقتی که پرچم های حسین در تکیه ها به آتش کشیده می شود.

وقتی که به عزاداران حسینی  سنگ پرتاب می شود .

وقتی که دختران و پسران یکی در میان  دست در دست هم خالصانه

در شب تاسوعا در بلوار پاکنژاد شهر ک غرب

زنجیر می زنند

و آن چنان مفتضح در میان هم ....

 

که به یاد می آوری تاریخ را

آن هنگام که رقاصه های شام هنگام ورود کاروان کربلا

در برابر سرهای برید ه به پایکوبی ورقص برخاستند

واز  چشمان سکینه و دل رقیه و تاب زینب

شرم نکردند

و امروز دجاله های زمان

 

وقتی که بسیجی در آتش فتنه سر تا پای وجودش سوزانده می شود

وقتی که صدای سوت و کف در روز عاشورا

به مناسب سوزانده شدن یا شکسته شدن شیشه های بانک

یا خانه های مردم به هوا بر می خیزد

 

وقتی که جوانی فریب خورده و جاهل

در اندیشه ی این که چگونه در این میان قرار گرفته و

چرا  چنین کرده

در حیرت فرو می رود

آن وقت می فهمی که این یعنی

پیروی از راه امام خمینی

این یعنی ادعای حسینی بودن

این یعنی ادعای اصلاح کردن جامعه

این یعنی نگران جامعه بودن

این یعنی حفظ اسلام

این یعنی پارچه مقدس سبز

این یعنی نگرش اصلاح طلبی

 

بوی تعفن از وجود سبز پوش های رذل

در روز عاشورا  نیز تراوشاتی داشت ....

هر چند رایحه ی مشام نواز حسینی

آن قدر بر محیط احاطه داشت

که این بوی کثیف جز منشا هایش را نیازرد ..

این حرکات جز لجن پراکنی هایی نیست که

تنها آزاد کردن هیجان و عقده های جلبک زده ی

وجودشان بعد از مراسم رقص و پایکوبی سطح خیابان را

آلوده می کند

چه زیبا امیر المومنین (ع) فرمود:

« انسان به چه چیز خود می نازد

او که هنگام مرگ حتی نمی تواند بوی بد جسدش را

از خود دور کند »

و چقدر پستی می خواهد

که انسان آن قدر از حد اقل های انسانی افول کند

که حتی در این دنیا نیز نتواند مانع 

رسیدن بوی منزجر کننده ی وجودش

به مشام دیگران شود  .

 

 

اینان همان آل زیاد و آل مروان هستند که

که فرحت به .... بقتلهم الحسین صلوات الله علیه

اما نه ...

بگذ ار  هر آن چه از دستان منفورشان بر می آید

که عمده ی آن جز سوزاندن سطل زباله ها نیست

به میدان عمل بیاورند

که اینجا ایران است

سرزمین فقه شیعه

سرزمین علی بن موسی الرضا

سرزمینی که فرزند حسین

بقیه الله ضامن بقایش است .

چه کوته فکرند لجن پوشانی که توهم دارند

با این کبریت بازی های بچه گانه می توانند

درخت تنومندی که به قدمت تاریخ اسلام است

را آسیب زنند.

تاریخ انقلاب اسلامی

کم از این فتنه ها به خود ندیده

اگر قراربود از پا بیفتد زودتر از این ها باید می افتاد

اما چه خوب شد که این گونه شد آن هم در روز عاشورا

و چه خوشحالیم که خداوند مدبر و حکیم

این گونه ناملایمات را بر جامعه ی اسلامی وارد می کند

نعمت بزرگی بود

چرا که خط تمییز ی بود برای آن گروه که هنوز

در شبهه انتخاب راه مردد بودند .

این گونه خدا راه فاسقان راجدا می کند

خودشان را با دست خودشان به نابودی می رساند

و این محل درنگ است

و عجب و تاسف از آقای موسوی سید و اولاد پیغمبر

که این چنین با سکوت مرگبار خود

تاییدی بر این اعمال می نهد .

 

حقیقت دین آن قدر بزرگ و استوار است

که هیچ حربه و مکر و تزویری

یارای مقابله با آن را ندارد

مگر از راه دین بر علیه دین کمک بگیرند

و امت را در دینشان به شبهه بیندازند

اللهم لک الحمد حمد الشاکرین

خدایا تورا سپاس می گویم بسان سپاس شکرگزاران

 لک علی مصابهم

الحمد الله علی عظیم رزیتی

خدایا تو را سپاس می گوییم به خاطر غم و اندوه بزرگ که بر

ما وارد آمد

اللهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود

و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین

الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام .

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/10/08ساعت 1:16 بعد از ظهر توسط برف سفید س.ب.ک | |

سلام

باز محرم رسید و دیوارهای شهر  بی هیاهو تسلیم پارچه های سیاهی شدند

که عظمت محرم را فریاد می کند

کعبه هم سیاهپوش حسین است .

از فردا که محرم شروع می شه خیلی هامون دوست داریم که

عزاداری های با شناخت و معرفتی داشته باشیم .

دو تا پیشنهاد دارم :

۱) حتما طی امشب و فردا یه نگاهی به کتاب لهوف بندازید 

چون متن مستندیه اگر قبل از رفتن در مراسم ها بخونیم 

حقیقت آن چه در کربلا اتفاق افتاد رو بهتر درک میکنیم و فقط 

از روی احساس اشک نمیریزیم که شناخت عیار اشک ها رو بالا می بره .

هر چند هیچی کتاب نمی شه اما من لینک کتاب رو براتون قرار میدم که اگه

نتونستید کتابش رو بخرید از این جا بخونید .

ترجمه ی کتاب لهوف

۲) به کتاب المراقبات ( آقای ملکی تبریزی ) هم سری بزنید .

زیبا در مراقبات محرم متن نوشتند که اگر به عمل برسه قطعا موثره.

*** ما هم برای شروع محرم در این فضای مجازیمون یه مقدمه داریم که یه شعره از آقای برقعی که بسیار دلنشین و در قالب بحر طویل سروده شده . 

پیشنهاد می کنم حتما تا آخرش بخونید . ( ایشون این شعر رو در محضر مقام رهبری دامت برکاته خوندند )

ما روهم در این ایام فراموش نکنید  .

....به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است 

زجنس غم و ماتم 

زده آتش به دل عالم و آدم ...

 مگر این روز و شب رنگ شفق یافته

در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای ای عشق مجسم

که به جای نم شبنم

بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت ...

نکند باز شده ماه محرم

که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت ...

به فدای نخ آن شال سیاهت ...

به فدای رخت ای ماه !بیا ،

 صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم تویی

آجرک الله !

عزیز دو جهان یوسف در چاه ، دلم سوخته از آه نفس های غریبت

دل من بال کبوتر شده ... خاکستر پرپر شده ... همراه نسیم سحری

 روی پر فطرس معراج نفس ، گشته هوایی

و سپس رفته به اقلیم رهایی ، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی

و خلاصه

شود آیا که مرا نیز به همراه خودت ، زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی؟

به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،

نگهم خواب ندارد ، قلم گوشه ی دفتر غزل ناب ندارد ، شب من روزن مهتاب ندارد ،

گریه کن ، گریه و خون گریه کن آری ...

که هر آن مرثیه را خلق شنیده است

شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم

و خودت نیز ممدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود

بشود چون تپش موج مصیبات بلند است ، به گستردگی ساحل نیل است

و این بحر طویل است

و ببخشید

اگر این مخمل خون بر تن تب دار حروف است

که این روضه ی مکشوف لهوف است :

عطش بر لب عطشان لغات است و

 صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن ،

آب فرات است ،

و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،

ولی حیف که ارباب « قتیل العبرات » است ،

ولی حیف که اربا ب « اسیر الکربات » است ،

ولی حیف هنوزم که هنوز است

حسین بن علی تشنه ی یار است

و زنی محو تماشاست ز بالای بلندی  ،

الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و

سپس آه که « الشمر».....

خدایا چه بگویم که « شکستند سبو را و بریدند ...» ....

دلت تاب ندارد 

به خدا باخبرم ، می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی ،

 تو خود ت کرب وبلایی

قسم ات می دهم آقا

به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی ...

 تو کجایی ... تو کجایی....

 

.

نوشته شده در پنجشنبه 1388/09/26ساعت 8:12 بعد از ظهر توسط برف سفید س.ب.ک | |

سلام

بشتابید ... بشتابید ...

شعله های سرخ ....

تیشه های تیز ....

مخصوص بنیان خانواده ...

با ضمانت

فقط ۱۵۰۰ تومان .

در ادامه ی مطلب بخوانید .


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در جمعه 1388/09/20ساعت 0:27 قبل از ظهر توسط برف سفید س.ب.ک | |

به این فکر می کردم که را جع به غدیر چی بنویسم ؟

هر چند روز غدیر بزرگترین عید ما شیعیانه اما چه فایده ؟

شیعه کسیه که در شادی اهل بیت شادی کنه و در غمشون شریک باشه .

یعنی الان ما هم باید شاد باشیم ....

وقتی یه نگاه به خودمون می اندازم

و می بینم چقدر از اون شاهراه ولایت اهل بیت (ع) که

تمام سر هستی در پیروی از اون انواره

دور شدیم

وقتی یه نگاه به معیارهای شیعه بودن می کنم

و در کوچکترین مصداق ها هم نمی تونم روی خودم صفت شیعه رو بذارم

یه جورایی نا امید می شم یعنی دیگه عید برام معنای عید رو نداره

یعنی اون طور که باید خوشحال نیستم

چون مطمئن نیستم که الان امام عصرم (عج) چقدر خوشحاله

به عبارتی چقدر از ما راضیه

ولی به هر حال به سنت نیکوی بزرگداشت این عید باید احترام گذاشت

حتی اگر خودمون مهمونای خوبی  نباشیم

باید  در حضور میزبان حفظ ظاهر کنیم .

عیدی هم که باید از اماممون بخوایم

دعا می کنم برای خودم و همه ی جوونای کشورم که

خدا نور هدایت رو در قلب هامون بتابونه و حفظش کنه

و ما رو پیرو حقیقی راه ولایت قرار بده .

وجود نازنین ولی فقیهمون رهبر انقلابمون رو برای کشور حفظ کنه

که هر چه داریم از برکت تدبیر و درایت و وجود ایشونه

و هر چه نداریم نتیجه ی تخطی از فرامین به حق رهبرمونه .

عید بر همگی مبارک

نوشته شده در شنبه 1388/09/14ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط برف سفید س.ب.ک | |

بت هایی که در قلبمان ریشه زده اند ،

نه با تبر ابراهیم شکسته میشوند و نه با خون اسماییل سیراب!

روزی که ادم قربانی میشود عید قربان نیست ُ

 قربانگاه عید است

.

نوشته شده در جمعه 1388/09/06ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط برف سفید س.ب.ک | |

به کعبه گفتم از خاکی منم خاک

چرا باید به دور تو بگردم

ندا آمد که با پا آمدی، باید بگردی

برو با دل بیا ، تا من بگردم

 

روز عرفه خیلی دعا کنید

برای فرج

برای همه ی جوونای کشورمون

برای خود کشورمون

برای خودمون

نوشته شده در جمعه 1388/09/06ساعت 2:31 بعد از ظهر توسط برف سفید س.ب.ک | |

می ترسم

من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم

از آن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم

رها کن صحبت یعقوب و دوری و غم فرزند

من از گرداندن یوسف سر بازار می ترسم

همه گویند : این جمعه بیا ، اما درنگی کن

از این که باز عاشورا شود تکرار می ترسم

هزاران بار رفتم از درت ، شرمنده بر گشتم

ز هجرانت نترسیدم ولی این بار می ترسم

طبیبم داده پیغامم بیا دارویت آماده است

از آن شرمی که دارم از رخ عطار می ترسم

تمام عمر خود را نوکر این خاندان خواندم

از آن روزی که این مطلب کند انکار می ترسم

شعر از مهدی بقایی

 

نوشته شده در جمعه 1388/08/29ساعت 6:34 بعد از ظهر توسط برف سفید س.ب.ک | |